الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
356
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
صاحب « ملل و نحل » ، چون حكماى سبعه را مىشمارد مىگويد : ايشان استوانههاى حكمتند و در آخر ايشان ، افلاطون را ذكر مىكند . سپس مىگويد : امّا كسانى كه در عصر ايشان بودهاند و در نظر با ايشان مخالف بودند ، يكى از ايشان « ارسطاطاليس » است ، او معلم اول است و نزد ايشان حكيم مطلق بوده . در سال اول حكومت اردشير به دنيا آمد و چون به هفده سالگى رسيد ، پدرش او را به افلاطون سپرد و در نزد افلاطون بيست سال و اندى درنگ كرد . او را معلم اول مىدانند زيرا كه آموزههاى منطقى را وضع كرد و آنها را از قوّه به فعل رسانيد . او چونان واضع نحو و عروض است . چرا كه نسبت منطق به معنا چون نسبت نحو به كلام و عروض به شعر است . صاحب « ملل و نحل » چنين ادامه مىدهد : و كتابهاى او در علوم طبيعى و الهى و اخلاق معروف و داراى شرحهاى بسيار است و ما در نقل مذهب او « شرح ثامسطيوس » را اختيار مىكنيم كه بر آن بزرگ متأخّرين و رييس ايشان ، « ابو على سينا » اعتماد كرده است . سپس خلاصهاى از نظريات و مذهب او را در علوم طبيعى و الهى طى مقالهء بلندى ذكر مىكند و در آخر مىافزايد : اين نكات را از مواضع مختلف ذكر كرديم كه بيشتر آن از « شرح ثامسطيوس » است . و شيخ الرييس « ابو على سينا » نيز نسبت به وى تعصّب داشته ، او را در مذهب يارى كرده و تنها او را حكيم و فيلسوف مىشمارد . 897 - ادريس عليه السّلام در تفسير « قاضى » و ديگر تفاسير آمده است : اوّلين كسى كه در هيأت و نجوم و حساب سخن گفته ، « ادريس » بود كه - بر پيامبر ما و وى درود باد ! - در « ملل و نحل » نيز در ذكر صابئين آمده است كه « هرمس » همان ادريس عليه السّلام است . در اوايل « شرح حكمت اشراق » مذكور است : « هرمس » ، همان ادريس عليه السّلام است و « ماتنه » به صراحت مىگويد كه وى از استادان ارسطو است . 898 - ظاهر و باطن « حارث همدانى » از امير مؤمنان عليه السّلام روايت كرده كه گفت : پيامبر صلّى اللّه عليه و إله مرا گفت : اى على ! هر بندهاى را ظاهرى است و باطنى . كسى كه باطن خويش را آراست ، خداوند ظاهرش را خواهد